بخش ۲۰ - چرب كردن مرد لافي لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه

۴۱ بازديد


پوست دنبه يافت شخصي مستهان
هر صباحي چرب كردي سبلتان
در ميان منعمان رفتي كه من
لوت چربي خورده‌ام در انجمن
دست بر سبلت نهادي در نويد
رمز يعني سوي سبلت بنگريد
كين گواه صدق گفتار منست
وين نشان چرب و شيرين خوردنست
اشكمش گفتي جواب بي‌طنين
كه اباد الله كيد الكاذبين
لاف تو ما را بر آتش بر نهاد
كان سبال چرب تو بر كنده باد
گر نبودي لاف زشتت اي گدا
يك كريمي رحم افكندي به ما
ور نمودي عيب و كژ كم باختي
يك طبيبي داروي او ساختي
گفت حق كه كژ مجنبان گوش و دم
ينفعن الصادقين صدقهم
گفت اندر كژ مخسپ اي محتلم
آنچ داري وا نما و فاستقم
ور نگويي عيب خود باري خمش
از نمايش وز دغل خود را مكش
گر تو نقدي يافتي مگشا دهان
هست در ره سنگهاي امتحان
سنگهاي امتحان را نيز پيش
امتحانها هست در احوال خويش
گفت يزدان از ولادت تا بحين
يفتنون كل عام مرتين
امتحان در امتحانست اي پدر
هين به كمتر امتحان خود را مخر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد