بخش ۲۲ - دعوي طاوسي كردن آن شغال كي در خم صباغ افتاده بود

۳۲ بازديد


و آن شغال رنگ‌رنگ آمد نهفت
بر بناگوش ملامت‌گر بكفت
بنگر آخر در من و در رنگ من
يك صنم چون من ندارد خود شمن
چون گلستان گشته‌ام صد رنگ و خوش
مر مرا سجده كن از من سر مكش
كر و فر و آب و تاب و رنگ بين
فخر دنيا خوان مرا و ركن دين
مظهر لطف خدايي گشته‌ام
لوح شرح كبريايي گشته‌ام
اي شغالان هين مخوانيدم شغال
كي شغالي را بود چندين جمال
آن شغالان آمدند آنجا بجمع
همچو پروانه به گرداگرد شمع
پس چه خوانيمت بگو اي جوهري
گفت طاوس نر چون مشتري
پس بگفتندش كه طاوسان جان
جلوه‌ها دارند اندر گلستان
تو چنان جلوه كني گفتا كه ني
باديه نارفته چون كوبم مني
بانگ طاووسان كني گفتا كه لا
پس نه‌اي طاووس خواجه بوالعلا
خلعت طاووس آيد ز آسمان
كي رسي از رنگ و دعويها بدان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد