بخش ۲۶ - قصهٔ خواب ديدن فرعون آمدن موسي را عليه السلام و تدارك انديشيدن

۳۴ بازديد


جهد فرعوني چو بي توفيق بود
هرچه او مي‌دوخت آن تفتيق بود
از منجم بود در حكمش هزار
وز معبر نيز و ساحر بي‌شمار
مقدم موسي نمودندش بخواب
كه كند فرعون و ملكش را خراب
با معبر گفت و با اهل نجوم
چون بود دفع خيال و خواب شوم
جمله گفتندش كه تدبيري كنيم
راه زادن را چو ره‌زن مي‌زنيم
تا رسيد آن شب كه مولد بود آن
راي اين ديدند آن فرعونيان
كه برون آرند آن روز از پگاه
سوي ميدان بزم و تخت پادشاه
الصلا اي جمله اسرائيليان
شاه مي‌خواند شما را زان مكان
تا شما را رو نمايد بي نقاب
بر شما احسان كند بهر ثواب
كان اسيران را بجز دوري نبود
ديدن فرعون دستوري نبود
گر فتادندي به ره در پيش او
بهر آن ياسه بخفتندي برو
ياسه اين بد كه نبيند هيچ اسير
در گه و بيگه لقاي آن امير
بانگ چاووشان چو در ره بشنود
تا ببيند رو به ديواري كند
ور ببيند روي او مجرم بود
آنچ بتر بر سر او آن رود
بودشان حرص لقاي ممتنع
چون حريصست آدمي فيما منع


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد