بخش ۲۹ - بازگشتن فرعون از ميدان به شهر شاد بتفريق

۳۱ بازديد


شه شبانگه باز آمد شادمان
كامشبان حملست و دورند از زنان
خازنش عمران هم اندر خدمتش
هم به شهر آمد قرين صحبتش
گفت اي عمران برين در خسپ تو
هين مرو سوي زن و صحبت مجو
گفت خسپم هم برين درگاه تو
هيچ ننديشم بجز دلخواه تو
بود عمران هم ز اسرائيليان
ليك مر فرعون را دل بود و جان
كي گمان بردي كه او عصيان كند
آنك خوف جان فرعون آن كند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد