بخش ۳۰ - جمع آمدن عمران به مادر موسي و حامله شدن مادر موسي عليه‌السلام

۳۴ بازديد


شب برفت و او بر آن درگاه خفت
نيم‌شب آمد پي ديدنش جفت
زن برو افتاد و بوسيد آن لبش
بر جهانيدش ز خواب اندر شبش
گشت بيدار او و زن را ديد خوش
بوسه باران كرده از لب بر لبش
گفت عمران اين زمان چون آمدي
گفت از شوق و قضاي ايزدي
در كشيدش در كنار از مهر مرد
بر نيامد با خود آن دم در نبرد
جفت شد با او امانت را سپرد
پس بگفت اي زن نه اين كاريست خرد
آهني بر سنگ زد زاد آتشي
آتشي از شاه و ملكش كين‌كشي
من چو ابرم تو زمين موسي نبات
حق شه شطرنج و ما ماتيم مات
مات و برد از شاه مي‌دان اي عروس
آن مدان از ما مكن بر ما فسوس
آنچ اين فرعون مي‌ترسد ازو
هست شد اين دم كه گشتم جفت تو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد