بخش ۳۱ - وصيت كردن عمران جفت خود را بعد از مجامعت كي مرا نديده باشي

۳۴ بازديد


وا مگردان هيچ ازينها دم مزن
تا نيايد بر من و تو صد حزن
عاقبت پيدا شود آثار اين
چون علامتها رسيد اي نازنين
در زمان از سوي ميدان نعره‌ها
مي‌رسيد از خلق و پر مي‌شد هوا
شاه از آن هيبت برون جست آن زمان
پابرهنه كين چه غلغلهاست هان
از سوي ميدان چه بانگست و غريو
كز نهيبش مي‌رمد جني و ديو
گفت عمران شاه ما را عمر باد
قوم اسرائيليانند از تو شاد
از عطاي شاه شادي مي‌كنند
رقص مي‌آرند و كفها مي‌زنند
گفت باشد كين بود اما وليك
وهم و انديشه مرا پر كرد نيك


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد