دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۱ ۳۷ بازديد
خود زن عمران كه موسي برده بود
دامن اندر چيد از آن آشوب و دود
آن زنان قابله در خانهها
بهر جاسوسي فرستاد آن دغا
غمز كردندش كه اينجا كودكيست
نامد او ميدان كه در وهم و شكيست
اندرين كوچه يكي زيبا زنيست
كودكي دارد وليكن پرفنيست
پس عوانان آمدند او طفل را
در تنور انداخت از امر خدا
وحي آمد سوي زن زان با خبر
كه ز اصل آن خليلست اين پسر
عصمت يا نار كوني باردا
لا تكون النار حرا شاردا
زن بوحي انداخت او را در شرر
بر تن موسي نكرد آتش اثر
پس عوانان بي مراد آن سو شدند
باز غمازان كز آن واقف بدند
با عوانان ماجرا بر داشتند
پيش فرعون از براي دانگ چند
كاي عوانان باز گرديد آن طرف
نيك نيكو بنگريد اندر غرف
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد