بخش ۴۵ - خواندن آن دو ساحر پدر را از گور

۳۵ بازديد


بعد از آن گفتند اي مادر بيا
گور بابا كو تو ما را ره نما
بردشان بر گور او بنمود راه
پس سه‌روزه داشتند از بهر شاه
بعد از آن گفتند اي بابا به ما
شاه پيغامي فرستاد از وجا
كه دو مرد او را به تنگ آورده‌اند
آب رويش پيش لشكر برده‌اند
نيست با ايشان سلاح و لشكري
جز عصا و در عصا شور و شري
تو جهان راستان در رفته‌اي
گرچه در صورت به خاكي خفته‌اي
آن اگر سحرست ما را ده خبر
ور خدايي باشد اي جان پدر
هم خبر ده تا كه ما سجده كنيم
خويشتن بر كيميايي بر زنيم
نااميدانيم و اوميدي رسيد
راندگانيم و كرم ما را كشيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد