بخش ۴۶ - جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود

۳۶ بازديد


گفتشان در خواب كاي اولاد من
نيست ممكن ظاهر اين را دم زدن
فاش و مطلق گفتنم دستور نيست
ليك راز از پيش چشمم دور نيست
ليك بنمايم نشاني با شما
تا شود پيدا شما را اين خفا
نور چشمانم چو آنجا گه رويد
از مقام خفتنش آگه شويد
آن زمان كه خفته باشد آن حكيم
آن عصا را قصد كن بگذار بيم
گر بدزدي و تواني ساحرست
چارهٔ ساحر بر تو حاضرست
ور نتاني هان و هان آن ايزديست
او رسول ذوالجلال و مهتديست
گر جهان فرعون گيرد شرق و غرب
سرنگون آيد خدا آنگاه حرب
اين نشان راست دادم جان باب
بر نويس الله اعلم بالصواب
جان بابا چون بخسپد ساحري
سحر و مكرش را نباشد رهبري
چونك چوپان خفت گرگ آمن شود
چونك خفت آن جهد او ساكن شود
ليك حيواني كه چوپانش خداست
گرگ را آنجا اميد و ره كجاست
جادوي كه حق كند حقست و راست
جادوي خواندن مر آن حق را خطاست
جان بابا اين نشان قاطعست
گر بميرد نيز حقش رافعست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد