بخش ۵۰ - توفيق ميان اين دو حديث الرضا بالكفر كفر و من لم يرض بقضايي فليطلب ربا سواي

۳۶ بازديد


دي سؤالي كرد سايل مر مرا
زانك عاشق بود او بر ماجرا
گفت نكتهٔ الرضا بالكفر كفر
اين پيمبر گفت و گفت اوست مهر
باز فرمود او كه اندر هر قضا
مر مسلمان را رضا بايد رضا
نه قضاي حق بود كفر و نفاق
گر بدين راضي شوم باشد شقاق
ور نيم راضي بود آن هم زيان
پس چه چاره باشدم اندر ميان
گفتمش اين كفر مقضي نه قضاست
هست آثار قضا اين كفر راست
پس قضا را خواجه از مقضي بدان
تا شكالت دفع گردد در زمان
راضيم در كفر زان رو كه قضاست
نه ازين رو كه نزاع و خبث ماست
كفر از روي قضا خود كفر نيست
حق را كافر مخوان اينجا مه‌ايست
كفر جهلست و قضاي كفر علم
هر دو كي يك باشد آخر حلم و خلم
زشتي خط زشتي نقاش نيست
بلك از وي زشت را بنمودنيست
قوت نقاش باشد آنك او
هم تواند زشت كردن هم نكو
گر كشانم بحث اين را من بساز
تا سؤال و تا جواب آيد دراز
ذوق نكتهٔ عشق از من مي‌رود
نقش خدمت نقش ديگر مي‌شود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد