بخش ۵۶ - عذر گفتن نظم كننده و مدد خواستن

۳۴ بازديد


اي تقاضاگر درون همچون جنين
چون تقاضا مي‌كني اتمام اين
سهل گردان ره نما توفيق ده
يا تقاضا را بهل بر ما منه
چون ز مفلس زر تقاضا مي‌كني
زر ببخشش در سر اي شاه غني
بي تو نظم و قافيه شام و سحر
زهره كي دارد كه آيد در نظر
نظم و تجنيس و قوافي اي عليم
بندهٔ امر توند از ترس و بيم
چون مسبح كرده‌اي هر چيز را
ذات بي تمييز و با تمييز را
هر يكي تسبيح بر نوعي دگر
گويد و از حال آن اين بي‌خبر
آدمي منكر ز تسبيح جماد
و آن جماد اندر عبادت اوستاد
بلك هفتاد و دو ملت هر يكي
بي‌خبر از يكدگر واندر شكي
چون دو ناطق را ز حال همدگر
نيست آگه چون بود ديوار و در
چون من از تسبيح ناطق غافلم
چون بداند سبحهٔ صامت دلم
هست سني را يكي تسبيح خاص
هست جبري را ضد آن در مناص
سني از تسبيح جبري بي‌خبر
جبري از تسبيح سني بي اثر
اين همي‌گويد كه آن ضالست و گم
بي‌خبر از حال او وز امر قم
و آن همي گويد كه اين را چه خبر
جنگشان افكند يزدان از قدر
گوهر هر يك هويدا مي‌كند
جنس از ناجنس پيدا مي‌كند
قهر را از لطف داند هر كسي
خواه دانا خواه نادان يا خسي
ليك لطفي قهر در پنهان شده
يا كه قهري در دل لطف آمده
كم كسي داند مگر ربانيي
كش بود در دل محك جانيي
باقيان زين دو گماني مي‌برند
سوي لانهٔ خود به يك پر مي‌پرند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد