دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۱ ۳۳ بازديد
بامدادان آمدند آن مادران
خفته استا همچو بيمار گران
هم عرق كرده ز بسياري لحاف
سر ببسته رو كشيده در سجاف
آه آهي ميكند آهسته او
جملگان گشتند هم لا حولگو
خير باشد اوستاد اين درد سر
جان تو ما را نبودست زين خبر
گفت من هم بيخبر بودم ازين
آگهم مادر غران كردند هين
من بدم غافل بشغل قال و قيل
بود در باطن چنين رنجي ثقيل
چون بجد مشغول باشد آدمي
او ز ديد رنج خود باشد عمي
از زنان مصر يوسف شد سمر
كه ز مشغولي بشد زيشان خبر
پاره پاره كرده ساعدهاي خويش
روح واله كه نه پس بيند نه پيش
اي بسا مرد شجاع اندر حراب
كه ببرد دست يا پايش ضراب
او همان دست آورد در گير و دار
بر گمان آنك هست او بر قرار
خود ببيند دست رفته در ضرر
خون ازو بسيار رفته بيخبر
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد