دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۱ ۳۶ بازديد
بود درويشي بكهساري مقيم
خلوت او را بود هم خواب و نديم
چون ز خالق ميرسيد او را شمول
بود از انفاس مرد و زن ملول
همچنانك سهل شد ما را حضر
سهل شد هم قوم ديگر را سفر
آنچنانك عاشقي بر سروري
عاشقست آن خواجه بر آهنگري
هر كسي را بهر كاري ساختند
ميل آن را در دلش انداختند
دست و پا بي ميل جنبان كي شود
خار وخس بي آب و بادي كي رود
گر ببيني ميل خود سوي سما
پر دولت بر گشا همچون هما
ور ببيني ميل خود سوي زمين
نوحه ميكن هيچ منشين از حنين
عاقلان خود نوحهها پيشين كنند
جاهلان آخر بسر بر ميزنند
ز ابتداي كار آخر را ببين
تا نباشي تو پشيمان يوم دين
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد