بخش ۷۵ - سبب جرات ساحران فرعون بر قطع دست و پا

۳۷ بازديد


ساحران را نه كه فرعون لعين
كرد تهديد سياست بر زمين
كه ببرم دست و پاتان از خلاف
پس در آويزم ندارمتان معاف
او همي‌پنداشت كايشان در همان
وهم و تخويفند و وسواس و گمان
كه بودشان لرزه و تخويف و ترس
از توهمها و تهديدات نفس
او نمي‌داست كايشان رسته‌اند
بر دريچهٔ نور دل بنشسته‌اند
اين جهان خوابست اندر ظن مه‌ايست
گر رود درخواب دستي باك نيست
گر بخواب اندر سرت ببريد گاز
هم سرت بر جاست و هم عمرت دراز
گر ببيني خواب در خود را دو نيم
تن‌درستي چون بخيزي ني سقيم
حاصل اندر خواب نقصان بدن
نيست باك و نه دوصد پاره شدن
اين جهان را كه بصورت قايمست
گفت پيغامبر كه حلم نايمست
از ره تقليد تو كردي قبول
سالكان اين ديده پيدا بي رسول
روز در خوابي مگو كين خواب نيست
سايه فرعست اصل جز مهتاب نيست
خواب و بيداريت آن دان اي عضد
كه ببيند خفته كو در خواب شد
او گمان برده كه اين دم خفته‌ام
بي‌خبر زان كوست درخواب دوم
هاون گردون اگر صد بارشان
خرد كوبد اندرين گلزارشان
اصل اين تركيب را چون ديده‌اند
از فروع وهم كم ترسيده‌اند
سايهٔ خود را ز خود دانسته‌اند
چابك و چست و گش و بر جسته‌اند
كوزه‌گر گر كوزه‌اي را بشكند
چون بخواهد باز خود قايم كند
كور را هر گام باشد ترس چاه
با هزاران ترس مي‌آيد براه
مرد بينا ديد عرض راه را
پس بداند او مغاك و چاه را
پا و زانواش نلرزد هر دمي
رو ترش كي دارد او از هر غمي
خيز فرعونا كه ما آن نيستيم
كه بهر بانگي و غولي بيستيم
خرقهٔ ما را بدر دوزنده هست
ورنه ما را خود برهنه‌تر به است
بي لباس اين خوب را اندر كنار
خوش در آريم اي عدو نابكار
خوشتر از تجريد از تن وز مزاج
نيست اي فرعون بي الهام گيج


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد