بخش ۷۶ - حكايت استر پيش شتر

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۷۶ - حكايت استر پيش شتر

۳۴ بازديد


گفت استر با شتر كاي خوش رفيق
در فراز و شيب و در راه دقيق
تو نه آيي در سر و خوش مي‌روي
من همي‌آيم بسر در چون غوي
من همي‌افتم برو در هر دمي
خواه در خشكي و خواه اندر نمي
اين سبب را باز گو با من كه چيست
تا بدانم من كه چون بايد بزيست
گفت چشم من ز تو روشن‌ترست
بعد از آن هم از بلندي ناظرست
چون برآيم بر سركوه بلند
آخر عقبه ببينم هوشمند
پس همه پستي و بالايي راه
ديده‌ام را وا نمايد هم اله
هر قدم من از سر بينش نهم
از عثار و اوفتادن وا رهم
تو ببيني پيش خود يك دو سه گام
دانه بيني و نبيني رنج دام
يستوي الاعمي لديكم والبصير
في المقام و النزول والمسير
چون جنين را در شكم حق جان دهد
جذب اجزا در مزاج او نهد
از خورش او جذب اجزا مي‌كند
تار و پود جسم خود را مي‌تند
تا چهل سالش بجذب جزوها
حق حريصش كرده باشد در نما
جذب اجزا روح را تعليم كرد
چون نداند جذب اجزا شاه فرد
جامع اين ذره‌ها خورشيد بود
بي غذا اجزات را داند ربود
آن زماني كه در آيي تو ز خواب
هوش و حس رفته را خواند شتاب
تا بداني كان ازو غايب نشد
باز آيد چون بفرمايد كه عد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد