بخش ۷۸ - جزع ناكردن شيخي بر مرگ فرزندان خود

۳۵ بازديد


بود شيخي رهنمايي پيش ازين
آسماني شمع بر روي زمين
چون پيمبر درميان امتان
در گشاي روضهٔ دار الجنان
گفت پيغامبر كه شيخ رفته پيش
چون نبي باشد ميان قوم خويش
يك صباحي گفتش اهل بيت او
سخت‌دل چوني بگو اي نيك‌خو
ماز مرگ و هجر فرزندان تو
نوحه مي‌داريم با پشت دوتو
تو نمي‌گريي نمي‌زاري چرا
يا كه رحمت نيست در دل اي كيا
چون ترا رحمي نباشد در درون
پس چه اوميدست‌مان از تو كنون
ما باوميد تويم اين پيش‌وا
كه بنگذاري توما را در فنا
چون بيارايند روز حشر تخت
خود شفيع ما توي آن روز سخت
درچنان روز و شب بي‌زينهار
ما به اكرام تويم اوميدوار
دست ما و دامن تست آن زمان
كه نماند هيچ مجرم را امان
گفت پيغامبر كه روز رستخيز
كي گذارم مجرمان را اشك‌ريز
من شفيع عاصيان باشم بجان
تا رهانمشان ز اشكنجهٔ گران
عاصيان واهل كباير را بجهد
وا رهانم از عتاب نقض عهد
صالحان امتم خود فارغ‌اند
از شفاعتهاي من روز گزند
بلك ايشان را شفاعتها بود
گفتشان چون حكم نافذ مي‌رود
هيچ وازر وزر غيري بر نداشت
من نيم وازر خدايم بر فراشت
آنك بي وزرست شيخست اي جوان
در قبول حق چواندر كف كمان
شيخ كي بود پير يعني مو سپيد
معني اين مو بدان اي كژ اميد
هست آن موي سيه هستي او
تا ز هستي‌اش نماند تاي مو
چونك هستي‌اش نماند پير اوست
گر سيه‌مو باشد او يا خود دوموست
هست آن موي سيه وصف بشر
نيست آن مو موي ريش و موي سر
عيسي اندر مهد بر دارد نفير
كه جوان ناگشته ما شيخيم و پير
گر رهيد از بعض اوصاف بشر
شيخ نبود كهل باشد اي پسر
چون يكي موي سيه كان وصف ماست
نيست بر وي شيخ و مقبول خداست
چون بود مويش سپيد ار با خودست
او نه پيرست و نه خاص ايزدست
ور سر مويي ز وصفش باقيست
او نه از عرش است او آفاقيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد