بخش ۷۹ - عذر گفتن شيخ بهر ناگريستن بر فرزندان

۴۲ بازديد


شيخ گفت او را مپندار اي رفيق
كه ندارم رحم و مهر و دل شفيق
بر همه كفار ما را رحمتست
گرچه جان جمله كافر نعمتست
بر سگانم رحمت و بخشايش است
كه چرا از سنگهاشان مالش است
آن سگي كه مي‌گزد گويم دعا
كه ازين خو وا رهانش اي خدا
اين سگان را هم در آن انديشه دار
كه نباشند از خلايق سنگسار
زان بياورد اوليا را بر زمين
تا كندشان رحمة للعالمين
خلق را خواند سوي درگاه خاص
حق را خواند كه وافر كن خلاص
جهد بنمايد ازين سو بهر پند
چون نشد گويد خدايا در مبند
رحمت جزوي بود مر عام را
رحمت كلي بود همام را
رحمت جزوش قرين گشته بكل
رحمت دريا بود هادي سبل
رحمت جزوي بكل پيوسته شو
رحمت كل را تو هادي بين و رو
تا كه جزوست او نداند راه بحر
هر غديري را كند ز اشباه بحر
چون نداند راه يم كي ره برد
سوي دريا خلق را چون آورد
متصل گردد به بحر آنگاه او
ره برد تا بحر همچون سيل و جو
ور كند دعوت به تقليدي بود
نه از عيان و وحي تاييدي بود
گفت پس چون رحم داري بر همه
همچو چوپاني به گرد اين رمه
چون نداري نوحه بر فرزند خويش
چونك فصاد اجلشان زد بنيش
چون گواه رحم اشك ديده‌هاست
ديدهٔ تو بي نم و گريه چراست
رو به زن كرد و بگفتش اي عجوز
خود نباشد فصل دي همچون تموز
جمله گر مردند ايشان گر حي‌اند
غايب و پنهان ز چشم دل كي‌اند
من چو بينمشان معين پيش خويش
از چه رو رو را كنم همچون تو ريش
گرچه بيرون‌اند از دور زمان
با من‌اند و گرد من بازي‌كنان
گريه از هجران بود يا از فراق
با عزيزانم وصالست و عناق
خلق اندر خواب مي‌بينندشان
من به بيداري همي‌بينم عيان
زين جهان خود را دمي پنهان كنم
برگ حس را از درخت افشان كنم
حس اسير عقل باشد اي فلان
عقل اسير روح باشد هم بدان
دست بستهٔ عقل را جان باز كرد
كارهاي بسته را هم ساز كرد
حسها و انديشه بر آب صفا
همچو خس بگرفته روي آب را
دست عقل آن خس به يكسو مي‌برد
آب پيدا مي‌شود پيش خرد
خس بس انبه بود بر جو چون حباب
خس چو يكسو رفت پيدا گشت آب
چونك دست عقل نگشايد خدا
خس فزايد از هوا بر آب ما
آب را هر دم كند پوشيده او
آن هوا خندان و گريان عقل تو
چونك تقوي بست دو دست هوا
حق گشايد هر دو دست عقل را
پس حواس چيره محكوم تو شد
چون خرد سالار و مخدوم تو شد
حس را بي‌خواب خواب اندر كند
تا كه غيبيها ز جان سر بر زند
هم به بيداري ببيني خوابها
هم ز گردون بر گشايد بابها


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد