دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۱ ۳۴ بازديد
ديد در ايام آن شيخ فقير
مصحفي در خانهٔ پيري ضرير
پيش او مهمان شد او وقت تموز
هر دو زاهد جمع گشته چند روز
گفت اينجا اي عجب مصحف چراست
چونك نابيناست اين درويش راست
اندرين انديشه تشويشش فزود
كه جز او را نيست اينجا باش و بود
اوست تنها مصحفي آويخته
من نيم گستاخ يا آميخته
تا بپرسم نه خمش صبري كنم
تا به صبري بر مرادي بر زنم
صبر كرد و بود چندي در حرج
كشف شد كالصبر مفتاح الفرج
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد