بخش ۸۲ - بقيهٔ حكايت نابينا و مصحف

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۸۲ - بقيهٔ حكايت نابينا و مصحف

۳۶ بازديد


مرد مهمان صبركرد و ناگهان
كشف گشتش حال مشكل در زمان
نيم‌شب آواز قرآن را شنيد
جست از خواب آن عجايب را بديد
كه ز مصحف كور مي‌خواندي درست
گشت بي‌صبر و ازو آن حال جست
گفت آيا اي عجب با چشم كور
چون همي‌خواني همي‌بيني سطور
آنچ مي‌خواني بر آن افتاده‌اي
دست را بر حرف آن بنهاده‌اي
اصبعت در سير پيدا مي‌كند
كه نظر بر حرف داري مستند
گفت اي گشته ز جهل تن جدا
اين عجب مي‌داري از صنع خدا
من ز حق در خواستم كاي مستعان
بر قرائت من حريصم همچو جان
نيستم حافظ مرا نوري بده
در دو ديده وقت خواندن بي‌گره
باز ده دو ديده‌ام را آن زمان
كه بگيرم مصحف و خوانم عيان
آمد از حضرت ندا كاي مرد كار
اي بهر رنجي به ما اوميدوار
حسن ظنست و اميدي خوش ترا
كه ترا گويد بهر دم برتر آ
هر زمان كه قصد خواندن باشدت
يا ز مصحفها قرائت بايدت
من در آن دم وا دهم چشم ترا
تا فرو خواني معظم جوهرا
همچنان كرد و هر آنگاهي كه من
وا گشايم مصحف اندر خواندن
آن خبيري كه نشد غافل ز كار
آن گرامي پادشاه و كردگار
باز بخشد بينشم آن شاه فرد
در زمان همچون چراغ شب‌نورد
زين سبب نبود ولي را اعتراض
هرچه بستاند فرستد اعتياض
گر بسوزد باغت انگورت دهد
در ميان ماتمي سورت دهد
آن شل بي‌دست را دستي دهد
كان غمها را دل مستي دهد
لا نسلم و اعتراض از ما برفت
چون عوض مي‌آيد از مفقود زفت
چونك بي آتش مرا گرمي رسد
راضيم گر آتشش ما را كشد
بي چراغي چون دهد او روشني
گر چراغت شد چه افغان مي‌كني


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد