بخش ۹۸ - اقتدا كردن قوم از پس دقوقي

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۹۸ - اقتدا كردن قوم از پس دقوقي

۳۴ بازديد


پيش در شد آن دقوقي در نماز
قوم همچون اطلس آمد او طراز
اقتدا كردند آن شاهان قطار
در پي آن مقتداي نامدار
چونك با تكبيرها مقرون شدند
همچو قربان از جهان بيرون شدند
معني تكبير اينست اي امام
كاي خدا پيش تو ما قربان شديم
وقت ذبح الله اكبر مي‌كني
همچنين در ذبح نفس كشتني
تن چو اسمعيل و جان همچون خليل
كرد جان تكبير بر جسم نبيل
گشت كشته تن ز شهوتها و آز
شد به بسم الله بسمل در نماز
چون قيامت پيش حق صفها زده
در حساب و در مناجات آمده
ايستاده پيش يزدان اشك‌ريز
بر مثال راست‌خيز رستخيز
حق همي‌گويد چه آوردي مرا
اندرين مهلت كه دادم من ترا
عمر خود را در چه پايان برده‌اي
قوت و قوت در چه فاني كرده‌اي
گوهر ديده كجا فرسوده‌اي
پنج حس را در كجا پالوده‌اي
چشم و هوش و گوش و گوهرهاي عرش
خرج كردي چه خريدي تو ز فرش
دست و پا دادمت چون بيل و كلند
من ببخشيدم ز خود آن كي شدند
همچنين پيغامهاي دردگين
صد هزاران آيد از حضرت چنين
در قيام اين كفتها دارد رجوع
وز خجالت شد دوتا او در ركوع
قوت استادن از خجلت نماند
در ركوع از شرم تسبيحي بخواند
باز فرمان مي‌رسد بردار سر
از ركوع و پاسخ حق بر شمر
سر بر آرد از ركوع آن شرمسار
باز اندر رو فتد آن خام‌كار
باز فرمان آيدش بردار سر
از سجود و وا ده از كرده خبر
سر بر آرد او دگر ره شرمسار
اندر افتد باز در رو همچو مار
باز گويد سر بر آر و باز گو
كه بخواهم جست از تو مو بمو
قوت پا ايستادن نبودش
كه خطاب هيبتي بر جان زدش
پس نشيند قعده زان بار گران
حضرتش گويد سخن گو با بيان
نعمتت دادم بگو شكرت چه بود
دادمت سرمايه هين بنماي سود
رو بدست راست آرد در سلام
سوي جان انبيا و آن كرام
يعني اي شاهان شفاعت كين لئيم
سخت در گل ماندش پاي و گليم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد