دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۱ ۳۵ بازديد
انبيا گويند روز چاره رفت
چاره آنجا بود و دستافزار زفت
مرغ بيهنگامي اي بدبخت رو
ترك ما گو خون ما اندر مشو
رو بگرداند به سوي دست چپ
در تبار و خويش گويندش كه خپ
هين جواب خويش گو با كردگار
ما كييم اي خواجه دست از ما بدار
نه ازين سو نه از آن سو چاره شد
جان آن بيچارهدل صد پاره شد
از همه نوميد شد مسكين كيا
پس برآرد هر دو دست اندر دعا
كز همه نوميد گشتم اي خدا
اول و آخر توي و منتها
در نماز اين خوش اشارتها ببين
تا بداني كين بخواهد شد يقين
بچه بيرون آر از بيضه نماز
سر مزن چون مرغ بي تعظيم و ساز
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد