بخش ۱۰۰ - شنيدن دقوقي در ميان نماز افغان آن كشتي كي غرق خواست شدن

۳۶ بازديد


آن دقوقي در امامت كرد ساز
اندر آن ساحل در آمد در نماز
و آن جماعت در پي او در قيام
اينت زيبا قوم و بگزيده امام
ناگهان چشمش سوي دريا فتاد
چون شنيد از سوي دريا داد داد
در ميان موج ديد او كشتيي
در قضا و در بلا و زشتيي
هم شب و هم ابر و هم موج عظيم
اين سه تاريكي و از غرقاب بيم
تند بادي همچو عزرائيل خاست
موجها آشوفت اندر چپ و راست
اهل كشتي از مهابت كاسته
نعره وا ويلها برخاسته
دستها در نوحه بر سر مي‌زدند
كافر و ملحد همه مخلص شدند
با خدا با صد تضرع آن زمان
عهدها و نذرها كرده بجان
سر برهنه در سجود آنها كه هيچ
رويشان قبله نديد از پيچ پيچ
گفته كه بي‌فايده‌ست اين بندگي
آن زمان ديده در آن صد زندگي
از همه اوميد ببريده تمام
دوستان و خال و عم بابا و مام
زاهد و فاسق شد آن دم متقي
همچو در هنگام جان كندن شقي
نه ز چپشان چاره بود و نه ز راست
حيله‌ها چون مرد هنگام دعاست
در دعا ايشان و در زاري و آه
بر فلك زيشان شده دود سياه
ديو آن دم از عداوت بين بين
بانگ زد كاي سگ‌پرستان علتين
مرگ و جسك اي اهل انكار و نفاق
عاقبت خواهد بدن اين اتفاق
چشمتان تر باشد از بعد خلاص
كه شويد از بهر شهوت ديو خاص
يادتان نايد كه روزي در خطر
دستتان بگرفت يزدان از قدر
اين همي‌آمد ندا از ديو ليك
اين سخن را نشنود جز گوش نيك
راست فرمودست با ما مصطفي
قطب و شاهنشاه و درياي صفا
كانچ جاهل ديد خواهد عاقبت
عاقلان بينند ز اول مرتبت
كارها ز آغاز اگر غيبست و سر
عاقل اول ديد و آخر آن مصر
اولش پوشيده باشد و آخر آن
عاقل و جاهل ببيند در عيان
گر نبيني واقعهٔ غيب اي عنود
حزم را سيلاب كي اندر ربود
حزم چه بود بدگماني بر جهان
دم بدم بيند بلاي ناگهان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد