بخش ۱۰۱ - تصورات مرد حازم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۰۱ - تصورات مرد حازم

۳۵ بازديد


آنچنانك ناگهان شيري رسيد
مرد را بربود و در بيشه كشيد
او چه انديشد در آن بردن ببين
تو همان انديش اي استاد دين
مي‌كشد شير قضا در بيشه‌ها
جان ما مشغول كار و پيشه‌ها
آنچنانك از فقر مي‌ترسند خلق
زير آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندي از آن فقرآفرين
گنجهاشان كشف گشتي در زمين
جمله‌شان از خوف غم در عين غم
در پي هستي فتاده در عدم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد