دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۱ ۳۵ بازديد
اصلشان بد بود آن اهل سبا
ميرميدندي ز اسباب لقا
دادشان چندان ضياع و باغ و راغ
از چپ و از راست از بهر فراغ
بس كه ميافتاد از پري ثمار
تنگ ميشد معبر ره بر گذار
آن نثار ميوه ره را ميگرفت
از پري ميوه رهرو در شگفت
سله بر سر در درختستانشان
پر شدي ناخواست از ميوهفشان
باد آن ميوه فشاندي نه كسي
پر شدي زان ميوه دامنها بسي
خوشههاي زفت تا زير آمده
بر سر و روي رونده ميزده
مرد گلخنتاب از پري زر
بسته بودي در ميان زرين كمر
سگ كليچه كوفتي در زير پا
تخمه بودي گرگ صحرا از نوا
گشته آمن شهر و ده از دزد و گرگ
بز نترسيدي هم از گرگ سترگ
گر بگويم شرح نعمتهاي قوم
كه زيادت ميشد آن يوما بيوم
مانع آيد از سخنهاي مهم
انبيا بردند امر فاستقم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد