بخش ۱۲۱ - آمدن پيغامبران حق به نصيحت اهل سبا

۳۷ بازديد


سيزده پيغامبر آنجا آمدند
گم‌رهان را جمله رهبر مي‌شدند
كه هله نعمت فزون شد شكر كو
مركب شكر ار بخسپد حركوا
شكر منعم واجب آيد در خرد
ورنه بگشايد در خشم ابد
هين كرم بينيد وين خود كس كند
كز چنين نعمت به شكري بس كند
سر ببخشد شكر خواهد سجده‌اي
پا ببخشد شكر خواهد قعده‌اي
قوم گفته شكر ما را برد غول
ما شديم از شكر و از نعمت ملول
ما چنان پژمرده گشتيم ازعطا
كه نه طاعتمان خوش آيد نه خطا
ما نمي‌خواهيم نعمتها و باغ
ما نمي‌خواهيم اسباب و فراغ
انبيا گفتند در دل علتيست
كه از آن در حق‌شناسي آفتيست
نعمت از وي جملگي علت شود
طعمه در بيمار كي قوت شود
چند خوش پيش تو آمد اي مصر
جمله ناخوش گشت و صاف او كدر
تو عدو اين خوشيها آمدي
گشت ناخوش هر چه بر وي كف زدي
هر كه اوشد آشنا و يار تو
شد حقير و خوار در ديدار تو
هر كه او بيگانه باشد با تو هم
پيش تو او بس مه‌است و محترم
اين هم از تاثير آن بيماريست
زهر او در جمله جفتان ساريست
دفع آن علت ببايد كرد زود
كه شكر با آن حدث خواهد نمود
هر خوشي كايد به تو ناخوش شود
آب حيوان گر رسد آتش شود
كيمياي مرگ و جسكست آن صفت
مرگ گردد زان حياتت عاقبت
بس غدايي كه ز وي دل زنده شد
چون بيامد در تن تو گنده شد
بس عزيزي كه بناز اشكار شد
چون شكارت شد بر تو خوار شد
آشنايي عقل با عقل از صفا
چون شود هر دم فزون باشد ولا
آشنايي نفس با هر نفس پست
تو يقين مي‌دان كه دم دم كمترست
زانك نفسش گرد علت مي‌تند
معرفت را زود فاسد مي‌كند
گر نخواهي دوست را فردا نفير
دوستي با عاقل و با عقل گير
از سموم نفس چون با علتي
هر چه گيري تو مرض را آلتي
گر بگيري گوهري سنگي شود
ور بگيري مهر دل جنگي شود
ور بگيري نكتهٔ بكري لطيف
بعد دركت گشت بي‌ذوق و كثيف
كه من اين را بس شنيدم كهنه شد
چيز ديگر گو بجز آن اي عضد
چيز ديگر تازه و نو گفته گير
باز فردا زان شوي سير و نفير
دفع علت كن چو علت خو شود
هرحديثي كهنه پيشت نو شود
تا كه از كهنه برآرد برگ نو
بشكفاند كهنه صد خوشه ز گو
ما طبيبانيم شاگردان حق
بحر قلزم ديد ما را فانفلق
آن طبيبان طبيعت ديگرند
كه به دل از راه نبضي بنگرند
ما به دل بي واسطه خوش بنگريم
كز فراست ما به عالي منظريم
آن طبيبان غذااند و ثمار
جان حيواني بديشان استوار
ما طبيبان فعاليم و مقال
ملهم ما پرتو نور جلال
كين چنين فعلي ترا نافع بود
و آنچنان فعلي ز ره قاطع بود
اينچنين قولي ترا پيش آورد
و آنچنان قولي ترا نيش آورد
آن طبيبان را بود بولي دليل
وين دليل ما بود وحي جليل
دست‌مزدي مي نخواهيم از كسي
دست‌مزد ما رسد از حق بسي
هين صلا بيماري ناسور را
داروي ما يك بيك رنجور را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد