بخش ۱۲۸ - حكايت آن دزد كي پرسيدند چه مي‌كني نيم‌شب در بن اين ديوار

۳۶ بازديد


اين مثل بشنو كه شب دزدي عنيد
در بن ديوار حفره مي‌بريد
نيم‌بيداري كه او رنجور بود
طقطق آهسته‌اش را مي‌شنود
رفت بر بام و فرو آويخت سر
گفت او را در چه كاري اي پدر
خير باشد نيمشب چه مي‌كني
تو كيي گفتا دهل‌زن اي سني
در چه كاري گفت مي‌كوبم دهل
گفت كو بانگ دهل اي بوسبل
گفت فردا بشنوي اين بانگ را
نعره يا حسرتا وا ويلتا
آن دروغست و كژ و بر ساخته
سر آن كژ را تو هم نشناخته


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد