بخش ۱۲۹ - جواب آن مثل كي منكران گفتند از رسالت خرگوش پيغام به پيل از ماه آسمان

۳۵ بازديد


سر آن خرگوش دان ديو فضول
كه به پيش نفس تو آمد رسول
تا كه نفس گول را محروم كرد
ز آب حيواني كه از وي خضر خورد
بازگونه كرده‌اي معنيش را
كفر گفتي مستعد شو نيش را
اضطراب ماه گفتي در زلال
كه بترسانيد پيلان را شغال
قصهٔ خرگوش و پيل آري و آب
خشيت پيلان ز مه در اضطراب
اين چه ماند آخر اي كوران خام
با مهي كه شد زبونش خاص و عام
چه مه و چه آفتاب و چه فلك
چه عقول و چه نفوس و چه ملك
آفتاب آفتاب آفتاب
اين چه مي‌گويم مگر هستم بخواب
صد هزاران شهر را خشم شهان
سرنگون كردست اي بد گم‌رهان
كوه بر خود مي‌شكافد صد شكاف
آفتابي از كسوفش در شغاف
خشم مردان خشك گرداند سحاب
خشم دلها كرد عالمها خراب
بنگريد اي مردگان بي حنوط
در سياستگاه شهرستان لوط
پيل خود چه بود كه سه مرغ پران
كوفتند آن پيلكان را استخوان
اضعف مرغان ابابيلست و او
پيل را بدريد و نپذيرد رفو
كيست كو نشنيد آن طوفان نوح
يا مصاف لشكر فرعون و روح
روحشان بشكست و اندر آب ريخت
ذره ذره آبشان بر مي‌گسيخت
كيست كو نشنيد احوال ثمود
و آنك صرصر عاديان را مي‌ربود
چشم باري در چنان پيلان گشا
كه بدندي پيل‌كش اندر وغا
آنچنان پيلان و شاهان ظلوم
زير خشم دل هميشه در رجوم
تا ابد از ظلمتي در ظلمتي
مي‌روند و نيست غوثي رحمتي
نام نيك و بد مگر نشنيده‌ايد
جمله ديدند و شما ناديده‌ايد
ديده را ناديده مي‌آريد ليك
چشمتان را وا گشايد مرگ نيك
گير عالم پر بود خورشيد و نور
چون روي در ظلمتي مانند گور
بي نصيب آيي از آن نور عظيم
بسته‌روزن باشي از ماه كريم
تو درون چاه رفتستي ز كاخ
چه گنه دارد جهانهاي فراخ
جان كه اندر وصف گرگي ماند او
چون ببيند روي يوسف را بگو
لحن داودي به سنگ و كه رسيد
گوش آن سنگين دلانش كم شنيد
آفرين بر عقل و بر انصاف باد
هر زمان والله اعلم بالرشاد
صدقوا رسلا كراما يا سبا
صدقوا روحا سباها من سبا
صدقوهم هم شموس طالعه
يومنوكم من مخازي القارعه
صدقوهم هم بدور زاهره
قبل ان يلقوكم بالساهره
صدقوهم هم مصابيح الدجي
اكرموهم هم مفاتيح الرجا
صدقوا من ليس يرجو خيركم
لا تضلوا لا تصدوا غيركم
پارسي گوييم هين تازي بهل
هندوي آن ترك باش اي آب و گل
هين گواهيهاي شاهان بشنويد
بگرويدند آسمانها بگرويد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد