بخش ۱۳۰ - معني حزم و مثال مرد حازم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۳۰ - معني حزم و مثال مرد حازم

۳۸ بازديد


يا به حال اولينان بنگريد
يا سوي آخر بحزمي در پريد
حزم چه بود در دو تدبير احتياط
از دو آن گيري كه دورست از خباط
آن يكي گويد درين ره هفت روز
نيست آب و هست ريگ پاي‌سوز
آن دگر گويد دروغست اين بران
كه بهر شب چشمه‌اي بيني روان
حزم آن باشد كه بر گيري تو آب
تا رهي از ترس و باشي بر صواب
گر بود در راه آب اين را بريز
ور نباشد واي بر مرد ستيز
اي خليفه‌زادگان دادي كنيد
حزم بهر روز ميعادي كنيد
آن عدوي كز پدرتان كين كشيد
سوي زندانش ز عليين كشيد
آن شه شطرنج دل را مات كرد
از بهشتش سخرهٔ آفات كرد
چند جا بندش گرفت اندر نبرد
تا بكشتي در فكندش روي‌زرد
اينچنين كردست با آن پهلوان
سست سستش منگريد اي ديگران
مادر و باباي ما را آن حسود
تاج و پيرايه بچالاكي ربود
كردشان آنجا برهنه و زار و خوار
سالها بگريست آدم زار زار
كه ز اشك چشم او روييد نبت
كه چرا اندر جريدهٔ لاست ثبت
تو قياسي گير طراريش را
كه چنان سرور كند زو ريش را
الحذر اي گل‌پرستان از شرش
تيغ لا حولي زنيد اندر سرش
كو همي‌بيند شما را از كمين
كه شما او را نمي‌بينيد هين
دايما صياد ريزد دانه‌ها
دانه پيدا باشد و پنهان دغا
هر كجا دانه بديدي الحذر
تا نبندد دام بر تو بال و پر
زانك مرغي كو بترك دانه كرد
دانه از صحراي بي تزوير خورد
هم بدان قانع شد و از دام جست
هيچ دامي پر و بالش را نبست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد