بخش ۱۳۲ - حكايت نذر كردن سگان هر زمستان

۳۶ بازديد


سگ زمستان جمع گردد استخوانش
زخم سرما خرد گرداند چنانش
كو بگويد كين قدر تن كه منم
خانه‌اي از سنگ بايد كردنم
چونك تابستان بيايد من بچنگ
بهر سرما خانه‌اي سازم ز سنگ
چونك تابستان بيايد از گشاد
استخوانها پهن گردد پوست شاد
گويد او چون زفت بيند خويش را
در كدامين خانه گنجم اي كيا
زفت گردد پا كشد در سايه‌اي
كاهلي سيري غري خودرايه‌اي
گويدش دل خانه‌اي ساز اي عمو
گويد او در خانه كي گنجم بگو
استخوان حرص تو در وقت درد
درهم آيد خرد گردد در نورد
گويي از توبه بسازم خانه‌اي
در زمستان باشدم استانه‌اي
چون بشد درد و شدت آن حرص زفت
همچو سگ سوداي خانه از تو رفت
شكر نعمت خوشتر از نعمت بود
شكرباره كي سوي نعمت رود
شكر جان نعمت و نعمت چو پوست
ز آنك شكر آرد ترا تا كوي دوست
نعمت آرد غفلت و شكر انتباه
صيد نعمت كن بدام شكر شاه
نعمت شكرت كند پرچشم و مير
تا كني صد نعمت ايثار فقير
سير نوشي از طعام و نقل حق
تا رود از تو شكم‌خواري و دق


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد