بخش ۱۳۶ - باز جواب انبيا عليهم السلام ايشان را

۳۳ بازديد


انبيا گفتند نوميدي بدست
فضل و رحمتهاي باري بي‌حدست
از چنين محسن نشايد نااميد
دست در فتراك اين رحمت زنيد
اي بسا كارا كه اول صعب گشت
بعد از آن بگشاده شد سختي گذشت
بعد نوميدي بسي اوميدهاست
از پس ظلمت بسي خورشيدهاست
خود گرفتم كه شما سنگين شديت
قفلها بر گوش و بر دل بر زديت
هيچ ما را با قبولي كار نيست
كار ما تسليم و فرمان كردنيست
او بفرمودستمان اين بندگي
نيست ما را از خود اين گويندگي
جان براي امر او داريم ما
گر به ريگي گويد او كاريم ما
غير حق جان نبي را يار نيست
با قبول و رد خلقش كار نيست
مزد تبليغ رسالاتش ازوست
زشت و دشمن‌رو شديم از بهر دوست
ما برين درگه ملولان نيستيم
تا ز بعد راه هر جا بيستيم
دل فرو بسته و ملول آنكس بود
كز فراق يار در محبس بود
دلبر و مطلوب با ما حاضرست
در نثار رحمتش جان شاكرست
در دل ما لاله‌زار و گلشنيست
پيري و پژمردگي را راه نيست
دايما تر و جوانيم و لطيف
تازه و شيرين و خندان و ظريف
پيش ما صد سال و يكساعت يكيست
كه دراز و كوته از ما منفكيست
آن دراز و كوتهي در جسمهاست
آن دراز و كوته اندر جان كجاست
سيصد و نه سال آن اصحاب كهف
پيششان يك روز بي اندوه و لهف
وانگهي بنمودشان يك روز هم
كه به تن باز آمد ارواح از عدم
چون نباشد روز و شب يا ماه و سال
كي بود سيري و پيري و ملال
در گلستان عدم چون بي‌خوديست
مستي از سغراق لطف ايزديست
لم يذق لم يدر هر كس كو نخورد
كي بوهم آرد جعل انفاس ورد
نيست موهوم ار بدي موهوم آن
همچو موهومان شدي معدوم آن
دوزخ اندر وهم چون آرد بهشت
هيچ تابد روي خوب از خوك زشت
هين گلوي خود مبر هان اي مهان
اين‌چنين لقمه رسيده تا دهان
راههاي صعب پايان برده‌ايم
ره بر اهل خويش آسان كرده‌ايم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد