بخش ۱۴۴ - نوميد شدن انبيا از قبول و پذيراي منكران قوله حتي اذا استياس الرسل

۳۸ بازديد


انبيا گفتند با خاطر كه چند
مي‌دهيم اين را و آن را وعظ و پند
چند كوبيم آهن سردي ز غي
در دميدن در قفض هين تا بكي
جنبش خلق از قضا و وعده است
تيزي دندان ز سوز معده است
نفس اول راند بر نفس دوم
ماهي از سر گنده باشد نه ز دم
ليك هم مي‌دان و خر مي‌ران چو تير
چونك بلغ گفت حق شد ناگزير
تو نمي‌داني كزين دو كيستي
جهد كن چندانك بيني چيستي
چون نهي بر پشت كشتي بار را
بر توكل مي‌كني آن كار را
تو نمي‌داني كه از هر دو كيي
غرقه‌اي اندر سفر يا ناجيي
گر بگويي تا ندانم من كيم
بر نخواهم تاخت در كشتي و يم
من درين ره ناجيم يا غرقه‌ام
كشف گردان كز كدامين فرقه‌ام
من نخواهم رفت اين ره با گمان
بر اميد خشك همچون ديگران
هيچ بازرگانيي نايد ز تو
زانك در غيبست سر اين دو رو
تاجر ترسنده‌طبع شيشه‌جان
در طلب نه سود دارد نه زيان
بل زيان دارد كه محرومست و خوار
نور او يابد كه باشد شعله‌خوار
چونك بر بوكست جمله كارها
كار دين اولي كزين يابي رها
نيست دستوري بدينجا قرع باب
جز اميد الله اعلم بالصواب


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد