بخش ۱۴۵ - بيان آنك ايمان مقلد خوفست و رجا

۳۶ بازديد


داعي هر پيشه اوميدست و بوك
گرچه گردنشان ز كوشش شد چو دوك
بامدادان چون سوي دكان رود
بر اميد و بوك روزي مي‌دود
بوك روزي نبودت چون مي‌روي
خوف حرمان هست تو چوني قوي
خوف حرمان ازل در كسب لوت
چون نكردت سست اندر جست و جوت
گويي گرچه خوف حرمان هست پيش
هست اندر كاهلي اين خوف بيش
هست در كوشش اميدم بيشتر
دارم اندر كاهلي افزون خطر
پس چرا در كار دين اي بدگمان
دامنت مي‌گيرد اين خوف زيان
يا نديدي كاهل اين بازار ما
در چه سودند انبيا و اوليا
زين دكان رفتن چه كانشان رو نمود
اندرين بازار چون بستند سود
آتش آن را رام چون خلخال شد
بحر آن را رام شد حمال شد
آهن آن را رام شد چون موم شد
باد آن را بنده و محكوم شد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد