دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۰ ۳۶ بازديد
چند چند آخر دروغ و مكر تو
خود نپرد جز دروغ از وكر تو
گفت حاشا از من و از جنس من
كه بگرديم از دروغي ممتحن
ما خروسان چون مذن راستگوي
هم رقيب آفتاب و وقتجوي
پاسبان آفتابيم از درون
گر كني بالاي ما طشتي نگون
پاسبان آفتابند اوليا
در بشر واقف ز اسرار خدا
اصل ما را حق پي بانگ نماز
داد هديه آدمي را در جهاز
گر بناهنگام سهويمان رود
در اذان آن مقتل ما ميشود
گفت ناهنگام حي عل فلاح
خون ما را ميكند خوار و مباح
آنك معصوم آمد و پاك از غلط
آن خروس جان وحي آمد فقط
آن غلامش مرد پيش مشتري
شد زيان مشتري آن يكسري
او گريزانيد مالش را وليك
خون خود را ريخت اندر ياب نيك
يك زيان دفع زيانها ميشدي
جسم و مال ماست جانها را فدا
پيش شاهان در سياستگستري
ميدهي تو مال و سر را ميخري
اعجمي چون گشتهاي اندر قضا
ميگريزاني ز داور مال را
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد