بخش ۱۶۲ - دعاكردن موسي آن شخص را تا بايمان رود از دنيا

۳۴ بازديد


موسي آمد در مناجات آن سحر
كاي خدا ايمان ازو مستان مبر
پادشاهي كن برو بخشا كه او
سهو كرد و خيره‌رويي و غلو
گفتمش اين علم نه درخورد تست
دفع پنداريد گفتم را و سست
دست را بر اژدها آنكس زند
كه عصا را دستش اژدرها كند
سر غيب آن را سزد آموختن
كه ز گفتن لب تواند دوختن
درخور دريا نشد جز مرغ آب
فهم كن والله اعلم بالصواب
او به دريا رفت و مرغ‌آبي نبود
گشت غرقه دست گيرش اي ودود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد