بخش ۱۸۰ - گفتن روح القدس مريم را

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۸۰ - گفتن روح القدس مريم را

۳۶ بازديد


بانگ بر وي زد نمودار كرم
كه امين حضرتم از من مرم
از سرافرازان عزت سرمكش
از چنين خوش محرمان خود درمكش
اين همي گفت و ذبالهٔ نور پاك
از لبش مي‌شد پياپي بر سماك
از وجودم مي‌گريزي در عدم
در عدم من شاهم و صاحب علم
خود بنه و بنگاه من در نيستيست
يكسواره نقش من پيش ستيست
مريما بنگر كه نقش مشكلم
هم هلالم هم خيال اندر دلم
چون خيالي در دلت آمد نشست
هر كجا كه مي‌گريزي با توست
جز خيالي عارضي باطلي
كو بود چون صبح كاذب آفلي
من چو صبح صادقم از نور رب
كه نگردد گرد روزم هيچ شب
هين مكن لاحول عمران زاده‌ام
كه ز لاحول اين طرف افتاده‌ام
مر مرا اصل و غذا لاحول بود
نور لاحولي كه پيش از قول بود
تو همي‌گيري پناه ازمن به حق
من نگاريدهٔ پناهم در سبق
آن پناهم من كه مخلصهات بوذ
تو اعوذ آري و من خود آن اعوذ
آفتي نبود بتر از ناشناخت
تو بر يار و نداني عشق باخت
يار را اغيار پنداري همي
شاديي را نام بنهادي غمي
اينچنين نخلي كه لطف يار ماست
چونك ما دزديم نخلش دار ماست
اينچنين مشكين كه زلف مير ماست
چونك بي‌عقليم اين زنجير ماست
اينچنين لطفي چو نيلي مي‌رود
چونك فرعونيم چون خون مي‌شود
خون همي‌گويد من آبم هين مريز
يوسفم گرگ از توم اي پر ستيز
تو نمي‌بيني كه يار بردبار
چونك با او ضد شدي گردد چو مار
لحم او و شحم او ديگر نشد
او چنان بد جز كه از منظر نشد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد