دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۰ ۳۴ بازديد
اندر آمد در بخارا شادمان
پيش معشوق خود و دارالامان
همچو آن مستي كه پرد بر اثير
مه كنارش گيرد و گويد كه گير
هركه ديدش در بخارا گفت خيز
پيش از پيدا شدن منشين گريز
كه ترا ميجويد آن شه خشمگين
تا كشد از جان تو ده ساله كين
الله الله درميا در خون خويش
تكيه كم كن بر دم و افسون خويش
شحنهٔ صدر جهان بودي و راد
معتمد بودي مهندس اوستاد
غدو كردي وز جزا بگريختي
رسته بودي باز چون آويختي
از بلا بگريختي با صد حيل
ابلهي آوردت اينجا يا اجل
اي كه عقلت بر عطارد دق كند
عقل و عاقل را قضا احمق كند
نحس خرگوشي كه باشد شيرجو
زيركي و عقل و چالاكيت كو
هست صد چندين فسونهاي قضا
گفت اذا جاء القضا ضاق الفضا
صد ره و مخلص بود از چپ و راست
از قضا بسته شود كو اژدهاست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد