بخش ۱۸۸ - رسيدن آن عاشق به معشوق خويش چون دست از جان خود بشست

۳۴ بازديد


همچو گويي سجده كن بر رو و سر
جانب آن صدر شد با چشم تر
جمله خلقان منتظر سر در هوا
كش بسوزد يا برآويزد ورا
اين زمان اين احمق يك لخت را
آن نمايد كه زمان بدبخت را
همچو پروانه شرر را نور ديد
احمقانه در فتاد از جان بريد
ليك شمع عشق چون آن شمع نيست
روشن اندر روشن اندر روشنيست
او به عكس شمعهاي آتشيست
مي‌نمايد آتش و جمله خوشيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد