بخش ۱۹۰ - مهمان آمدن در آن مسجد

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۹۰ - مهمان آمدن در آن مسجد

۳۸ بازديد


تا يكي مهمان در آمد وقت شب
كو شنيده بود آن صيت عجب
از براي آزمون مي‌آزمود
زانك بس مردانه و جان سير بود
گفت كم گيرم سر و اشكمبه‌اي
رفته گير از گنج جان يك حبه‌اي
صورت تن گو برو من كيستم
نقش كم نايد چو من باقيستم
چون نفخت بودم از لطف خدا
نفخ حق باشم ز ناي تن جدا
تا نيفتد بانگ نفخش اين طرف
تا رهد آن گوهر از تنگين صدف
چون تمنوا موت گفت اي صادقين
صادقم جان را برافشانم برين


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد