دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۰ ۳۶ بازديد
گفت او اي ناصحان من بي ندم
از جهان زندگي سير آمدم
منبليام زخم جو و زخمخواه
عافيت كم جوي از منبل براه
منبلي ني كو بود خود برگجو
منبليام لاابالي مرگجو
منبلي ني كو به كف پول آورد
منبلي چستي كزين پل بگذرد
آن نه كو بر هر دكاني بر زند
بل جهد از كون و كاني بر زند
مرگ شيرين گشت و نقلم زين سرا
چون قفس هشتن پريدن مرغ را
آن قفس كه هست عين باغ در
مرغ ميبيند گلستان و شجر
جوق مرغان از برون گرد قفس
خوش هميخوانند ز آزادي قصص
مرغ را اندر قفس زان سبزهزار
نه خورش ماندست و نه صبر و قرار
سر ز هر سوراخ بيرون ميكند
تا بود كين بند از پا بركند
چون دل و جانش چنين بيرون بود
آن قفس را در گشايي چون بود
نه چنان مرغ قفس در اندهان
گرد بر گردش به حلقه گربگان
كي بود او را درين خوف و حزن
آرزوي از قفس بيرون شدن
او هميخواهد كزين ناخوش حصص
صد قفس باشد بگرد اين قفس
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد