بخش ۱۹۳ - عشق جالينوس برين حيات دنيا بود

۳۶ بازديد


آنچنانك گفت جالينوس راد
از هواي اين جهان و از مراد
راضيم كز من بماند نيم جان
كه ز كون استري بينم جهان
گربه مي‌بيند بگرد خود قطار
مرغش آيس گشته بودست از مطار
يا عدم ديدست غير اين جهان
در عدم ناديده او حشري نهان
چون جنين كش مي‌كشد بيرون كرم
مي‌گريزد او سپس سوي شكم
لطف رويش سوي مصدر مي‌كند
او مقر در پشت مادر مي‌كند
كه اگر بيرون فتم زين شهر و كام
اي عجب بينم بديده اين مقام
يا دري بودي در آن شهر وخم
كه نظاره كردمي اندر رحم
يا چو چشمهٔ سوزني راهم بدي
كه ز بيرونم رحم ديده شدي
آن جنين هم غافلست از عالمي
همچو جالينوس او نامحرمي
اونداند كن رطوباتي كه هست
آن مدد از عالم بيرونيست
آنچنانك چار عنصر در جهان
صد مدد آرد ز شهر لامكان
آب و دانه در قفس گر يافتست
آن ز باغ و عرصه‌اي درتافتست
جانهاي انبيا بينند باغ
زين قفس در وقت نقلان و فراغ
پس ز جالينوس و عالم فارغند
همچو ماه اندر فلكها بازغند
ور ز جالينوس اين گفت افتراست
پس جوابم بهر جالينوس نيست
اين جواب آنكس آمد كين بگفت
كه نبودستش دل پر نور جفت
مرغ جانش موش شد سوراخ‌جو
چون شنيد از گربگان او عرجوا
زان سبب جانش وطن ديد و قرار
اندرين سوراخ دنيا موش‌وار
هم درين سوراخ بنايي گرفت
درخور سوراخ دانايي گرفت
پيشه‌هايي كه مرورا در مزيد
كاندرين سوراخ كار آيد گزيد
زانك دل بر كند از بيرون شدن
بسته شد راه رهيدن از بدن
عنكبوت ار طبع عنقا داشتي
از لعابي خيمه كي افراشتي
گربه كرده چنگ خود اندر قفس
نام چنگش درد و سرسام و مغص
گربه مرگست و مرض چنگال او
مي‌زند بر مرغ و پر و بال او
گوشه گوشه مي‌جهد سوي دوا
مرگ چون قاضيست و رنجوري گوا
چون پيادهٔ قاضي آمد اين گواه
كه همي‌خواند ترا تا حكم گاه
مهلتي مي‌خواهي از وي در گريز
گر پذيرد شد و گرنه گفت خيز
جستن مهلت دوا و چاره‌ها
كه زني بر خرقهٔ تن پاره‌ها
عاقبت آيد صباحي خشم‌وار
چند باشد مهلت آخر شرم دار
عذر خود از شه بخواه اي پرحسد
پيش از آنك آنچنان روزي رسد
وانك در ظلمت براند بارگي
بركند زان نور دل يكبارگي
مي‌گريزد از گوا و مقصدش
كان گوا سوي قضا مي‌خواندش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد