دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۰ ۳۵ بازديد
روي داود از فرش تابان شده
كوهها اندر پيش نالان شده
كوه با داود گشته همرهي
هردو مطرب مست در عشق شهي
يا جبال اوبي امر آمده
هر دو همآواز و همپرده شده
گفت داودا تو هجرت ديدهاي
بهر من از همدمان ببريدهاي
اي غريب فرد بي مونس شده
آتش شوق از دلت شعله زده
مطربان خواهي و قوال و نديم
كوهها را پيشت آرد آن قديم
مطرب و قوال و سرنايي كند
كه به پيشت بادپيمايي كند
تا بداني ناله چون كه را رواست
بي لب و دندان ولي را نالههاست
نغمهٔ اجزاي آن صافيجسد
هر دمي در گوش حسش ميرسد
همنشينان نشنوند او بشنود
اي خنك جان كو به غيبش بگرود
بنگرد در نفس خود صد گفت و گو
همنشين او نبرده هيچ بو
صد سؤال و صد جواب اندر دلت
ميرسد از لامكان تا منزلت
بشنوي تو نشنود زان گوشها
گر به نزديك تو آرد گوش را
گيرم اي كر خود تو آن را نشنوي
چون مثالش ديدهاي چون نگروي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد