بخش ۲۰۷ - جواب طعنه‌زننده در مثنوي از قصور فهم خود

۳۳ بازديد


اي سگ طاعن تو عو عو مي‌كني
طعن قرآن را برون‌شو مي‌كني
اين نه آن شيرست كز وي جان بري
يا ز پنجهٔ قهر او ايمان بري
تا قيامت مي‌زند قرآن ندي
اي گروهي جهل را گشته فدي
كه مرا افسانه مي‌پنداشتيد
تخم طعن و كافري مي‌كاشتيد
خود بديديت آنك طعنه مي‌زديت
كه شما فاني و افسانه بديت
من كلام حقم و قايم به ذات
قوت جان جان و ياقوت زكات
نور خورشيدم فتاده بر شما
ليك از خورشيد ناگشته جدا
نك منم ينبوع آن آب حيات
تا رهانم عاشقان را از ممات
گر چنان گند آزتان ننگيختي
جرعه‌اي بر گورتان حق ريختي
نه بگيرم گفت و پند آن حكيم
دل نگردانم بهر طعني سقيم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد