بخش ۲۱۳ - جذب هر عنصري جنس خود را

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲۱۳ - جذب هر عنصري جنس خود را

۳۵ بازديد


خاك گويد خاك تن را باز گرد
ترك جان كن سوي ما آ همچو گرد
جنس مايي پيش ما اوليتري
به كه زان تن وا رهي و زان تري
گويد آري ليك من پابسته‌ام
گرچه همچون تو ز هجران خسته‌ام
تري تن را بجويند آبها
كاي تري باز آ ز غربت سوي ما
گرمي تن را همي‌خواند اثير
كه ز ناري راه اصل خويش گير
هست هفتاد و دو علت در بدن
از كششهاي عناصر بي رسن
علت آيد تا بدن را بسكلد
تا عناصر همدگر را وا هلد
چار مرغ‌اند اين عناصر بسته‌پا
مرگ و رنجوري و علت پاگشا
پايشان از همدگر چون باز كرد
مرغ هر عنصر يقين پرواز كرد
جذبهٔ اين اصلها و فرعها
هر دمي رنجي نهد در جسم ما
تا كه اين تركيبها را بر درد
مرغ هر جزوي به اصل خود پرد
حكمت حق مانع آيد زين عجل
جمعشان دارد بصحت تا اجل
گويد اي اجزا اجل مشهود نيست
پر زدن پيش از اجلتان سود نيست
چونك هر جزوي بجويد ارتفاق
چون بود جان غريب اندر فراق


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد