بخش ۲۱۴ - منجذب شدن جان نيز به عالم ارواح

۳۵ بازديد


گويد اي اجزاي پست فرشيم
غربت من تلختر من عرشيم
ميل تن در سبزه و آب روان
زان بود كه اصل او آمد از آن
ميل جان اندر حيات و در حي است
زانك جان لامكان اصل وي است
ميل جان در حكمتست و در علوم
ميل تن در باغ و راغست و كروم
ميل جان اندر ترقي و شرف
ميل تن در كسب و اسباب علف
ميل و عشق آن شرف هم سوي جان
زين يحب را و يحبون را بدان
حاصل آنك هر كه او طالب بود
جان مطلوبش درو راغب بود
گر بگويم شرح اين بي حد شود
مثنوي هشتاد تا كاغذ شود
آدمي حيوان نباتي و جماد
هر مرادي عاشق هر بي‌مراد
بي‌مرادان بر مرادي مي‌تنند
و آن مرادان جذب ايشان مي‌كنند
ليك ميل عاشقان لاغر كند
ميل معشوقان خوش و خوش‌فر كند
عشق معشوقان دو رخ افروخته
عشق عاشق جان او را سوخته
كهربا عاشق به شكل بي‌نياز
كاه مي‌كوشد در آن راه دراز
اين رها كن عشق آن تشنه‌دهان
تافت اندر سينهٔ صدر جهان
دود آن عشق و غم آتش‌كده
رفته در مخدوم او مشفق شده
ليكش از ناموس و بوش و آب رو
شرم مي‌آمد كه وا جويد ازو
رحمتش مشتاق آن مسكين شده
سلطنت زين لطف مانع آمده
عقل حيران كين عجب او را كشيد
يا كشش زان سو بدينجانب رسيد
ترك جلدي كن كزين ناواقفي
لب ببند الله اعلم بالخفي
اين سخن را بعد ازين مدفون كنم
آن كشنده مي‌كشد من چون كنم
كيست آن كت مي‌كشد اي معتني
آنك مي‌نگذاردت كين دم زني
صد عزيمت مي‌كني بهر سفر
مي‌كشاند مر ترا جاي دگر
زان بگرداند به هر سو آن لگام
تا خبر يابد ز فارس اسپ خام
اسپ زيركسار زان نيكو پيست
كو همي‌داند كه فارس بر ويست
او دلت را بر دو صد سودا ببست
بي‌مرادت كرد پس دل را شكست
چون شكست او بال آن راي نخست
چون نشد هستي بال‌اشكن درست
چون قضايش حبل تدبيرت سكست
چون نشد بر تو قضاي آن درست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد