بخش ۲۱۶ - نظركردن پيغامبر عليه السلام به اسيران

۳۵ بازديد


ديد پيغامبر يكي جوقي اسير
كه همي‌بردند و ايشان در نفير
ديدشان در بند آن آگاه شير
مي نظر كردند در وي زير زير
تا همي خاييد هر يك از غضب
بر رسول صدق دندانها و لب
زهره نه با آن غضب كه دم زنند
زانك در زنجير قهر ده‌منند
مي‌كشاندشان موكل سوي شهر
مي‌برد از كافرستانشان به قهر
نه فدايي مي‌ستاند نه زري
نه شفاعت مي‌رسد از سروري
رحمت عالم همي‌گويند و او
عالمي را مي‌برد حلق و گلو
با هزار انكار مي‌رفتند راه
زير لب طعنه‌زنان بر كار شاه
چاره‌ها كرديم و اينجا چاره نيست
خود دل اين مرد كم از خاره نيست
ما هزاران مرد شير الپ ارسلان
با دو سه عريان سست نيم‌جان
اين چنين درمانده‌ايم از كژرويست
يا ز اخترهاست يا خود جادويست
بخت ما را بر دريد آن بخت او
تخت ما شد سرنگون از تخت او
كار او از جادوي گر گشت زفت
جادوي كرديم ما هم چون نرفت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد