بخش ۲۲۳ - داد خواستن پشه از باد به حضرت سليمان عليه السلام

۳۸ بازديد


پشه آمد از حديقه وز گياه
وز سليمان گشت پشه دادخواه
كاي سليمان معدلت مي‌گستري
بر شياطين و آدمي‌زاد و پري
مرغ و ماهي در پناه عدل تست
كيست آن گم‌گشته كش فضلت نجست
داد ده ما را كه بس زاريم ما
بي‌نصيب از باغ و گلزاريم ما
مشكلات هر ضعيفي از تو حل
پشه باشد در ضعيفي خود مثل
شهره ما در ضعف و اشكسته‌پري
شهره تو در لطف و مسكين‌پروري
اي تو در اطباق قدرت منتهي
منتهي ما در كمي و بي‌رهي
داد ده ما را ازين غم كن جدا
دست گير اي دست تو دست خدا
پس سليمان گفت اي انصاف‌جو
داد و انصاف از كه ميخواهي بگو
كيست آن كالم كه از باد و بروت
ظلم كردست و خراشيدست روت
اي عجب در عهد ما ظالم كجاست
كو نه اندر حبس و در زنجير ماست
چونك ما زاديم ظلم آن روز مرد
پس بعهد ما كي ظلمي پيش برد
چون بر آمد نور ظلمت نيست شد
ظلم را ظلمت بود اصل و عضد
نك شياطين كسب و خدمت مي‌كنند
ديگران بسته باصفادند و بند
اصل ظلم ظالمان از ديو بود
ديو در بندست استم چون نمود
ملك زان دادست ما را كن فكان
تا ننالد خلق سوي آسمان
تا به بالا بر نيايد دودها
تا نگردد مضطرب چرخ و سها
تا نلرزد عرش از ناله يتيم
تا نگردد از ستم جاني سقيم
زان نهاديم از ممالك مذهبي
تا نيايد بر فلكها يا ربي
منگر اي مظلوم سوي آسمان
كاسماني شاه داري در زمان
گفت پشه داد من از دست باد
كو دو دست ظلم بر ما بر گشاد
ما ز ظلم او به تنگي اندريم
با لب بسته ازو خون مي‌خوريم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد