بخش ۷ - معشوق را زير چادر پنهان كردن جهت تلبيس

۴۲ بازديد


چادر خود را برو افكند زود
مرد را زن ساخت و در را بر گشود
زير چادر مرد رسوا و عيان
سخت پيدا چون شتر بر نردبان
گفت خاتونيست از اعيان شهر
مر ورا از مال و اقبالست بهر
در ببستم تا كسي بيگانه‌اي
در نيايد زود نادانانه‌اي
گفت صوفي چيستش هين خدمتي
تا بر آرم بي‌سپاس و منتي
گفت ميلش خويشي و پيوستگيست
نيك خاتونيست حق داند كه كيست
خواست دختر را ببيند زير دست
اتفاقا دختر اندر مكتبست
باز گفت ار آرد باشد يا سبوس
مي‌كنم او را به جان و دل عروس
يك پسر دارد كه اندر شهر نيست
خوب و زيرك چابك و مكسب كنيست
گفت صوفي ما فقير و زار و كم
قوم خاتون مال‌دار و محتشم
كي بود اين كفو ايشان در زواج
يك در از چوب و دري ديگر ز عاج
كفو بايد هر دو جفت اندر نكاح
ورنه تنگ آيد نماند ارتياح


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد