بخش ۱۳ - عذر خواستن آن عاشق از گناه خويش به تلبيس

۳۷ بازديد


گفت عاشق امتحان كردم مگير
تا ببينم تو حريفي يا ستير
من همي دانستمت بي‌امتحان
ليك كي باشد خبر هم‌چون عيان
آفتابي نام تو مشهور و فاش
چه زيانست ار بكردم ابتلاش
تو مني من خويشتن را امتحان
مي‌كنم هر روز در سود و زيان
انبيا را امتحان كرده عدات
تا شده ظاهر ازيشان معجزات
امتحان چشم خود كردم به نور
اي كه چشم بد ز چشمان تو دور
اين جهان هم‌چون خرابست و تو گنج
گر تفحص كردم از گنجت مرنج
زان چنين بي‌خردگي كردم گزاف
تا زنم با دشمنان هر بار لاف
تا زبانم چون ترا نامي نهد
چشم ازين ديده گواهيها دهد
گر شدم در راه حرمت راه‌زن
آمدم اي مه به شمشير و كفن
جز به دست خود مبرم پا و سر
كه ازين دستم نه از دست دگر
از جدايي باز مي‌راني سخن
هر چه خواهي كن وليكن اين مكن
در سخن آباد اين دم راه شد
گفت امكان نيست چون بيگاه شد
پوستها گفتيم و مغز آمد دفين
گر بمانيم اين نماند همچنين


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد