بخش ۱۵ - گفتن آن جهود علي را كرم الله وجهه

۳۹ بازديد


مرتضي را گفت روزي يك عنود
كو ز تعظيم خدا آگه نبود
بر سر بامي و قصري بس بلند
حفظ حق را واقفي اي هوشمند
گفت آري او حفيظست و غني
هستي ما را ز طفلي و مني
گفت خود را اندر افكن هين ز بام
اعتمادي كن بحفظ حق تمام
تا يقين گرددمرا ايقان تو
و اعتقاد خوب با برهان تو
پس اميرش گفت خامش كن برو
تا نگردد جانت زين جرات گرو
كي رسد مر بنده را كه با خدا
آزمايش پيش آرد ز ابتلا
بنده را كي زهره باشد كز فضول
امتحان حق كند اي گيج گول
آن خدا را مي‌رسد كو امتحان
پيش آرد هر دمي با بندگان
تا به ما ما را نمايد آشكار
كه چه داريم از عقيده در سرار
هيچ آدم گفت حق را كه ترا
امتحان كردم درين جرم و خطا
تا ببينم غايت حلمت شها
اه كرا باشد مجال اين كرا
عقل تو از بس كه آمد خيره‌سر
هست عذرت از گناه تو بتر
آنك او افراشت سقف آسمان
تو چه داني كردن او را امتحان
اي ندانسته تو شر و خير را
امتحان خود را كن آنگه غير را
امتحان خود چو كردي اي فلان
فارغ آيي ز امتحان ديگران
چون بدانستي كه شكردانه‌اي
پس بداني كاهل شكرخانه‌اي
پس بدان بي‌امتحاني كه اله
شكري نفرستدت ناجايگاه
اين بدان بي‌امتحان از علم شاه
چون سري نفرستدت در پايگاه
هيچ عاقل افكند در ثمين
در ميان مستراحي پر چمين
زانك گندم را حكيم آگهي
هيچ نفرستد به انبار كهي
شيخ را كه پيشوا و رهبرست
گر مريدي امتحان كرد او خرست
امتحانش گر كني در راه دين
هم تو گردي ممتحن اي بي‌يقين
جرات و جهلت شود عريان و فاش
او برهنه كي شود زان افتتاش
گر بيايد ذره سنجد كوه را
بر درد زان كه ترازوش اي فتي
كز قياس خود ترازو مي‌تند
مرد حق را در ترازو مي‌كند
چون نگنجد او به ميزان خرد
پس ترازوي خرد را بر درد
امتحان هم‌چون تصرف دان درو
تو تصرف بر چنان شاهي مجو
چه تصرف كرد خواهد نقشها
بر چنان نقاش بهر ابتلا
امتحاني گر بدانست و بديد
ني كه هم نقاش آن بر وي كشيد
چه قدر باشد خود اين صورت كه بست
پيش صورتها كه در علم ويست
وسوسهٔ اين امتحان چون آمدت
بخت بد دان كآمد و گردن زدت
چون چنين وسواس ديدي زود زود
با خدا گرد و در آ اندر سجود
سجده گه را تر كن از اشك روان
كاي خدا تو وا رهانم زين گمان
آن زمان كت امتحان مطلوب شد
مسجد دين تو پر خروب شد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد