بخش ۲۳ - كرامات و نور شيخ عبدالله مغربي قدس الله سره

۳۴ بازديد


گفت عبدالله شيخ مغربي
شصت سال از شب نديدم من شبي
من نديدم ظلمتي در شصت سال
نه به روز و نه به شب نه ز اعتلال
صوفيان گفتند صدق قال او
شب همي‌رفتيم در دنبال او
در بيابانهاي پر از خار و گو
او چو ماه بدر ما را پيش‌رو
روي پس ناكرده مي‌گفتي به شب
هين گو آمد ميل كن در سوي چپ
باز گفتي بعد يك دم سوي راست
ميل كن زيرا كه خاري پيش پاست
روز گشتي پاش را ما پاي‌بوس
گشته و پايش چو پاهاي عروس
نه ز خاك و نه ز گل بر وي اثر
نه از خراش خار و آسيب حجر
مغربي را مشرقي كرده خداي
كرده مغرب را چو مشرق نورزاي
نور اين شمس شموسي فارس است
روز خاص و عام را او حارس است
چون نباشد حارس آن نور مجيد
كه هزاران آفتاب آرد پديد
تو به نور او همي رو در امان
در ميان اژدها و كزدمان
پيش پيشت مي‌رود آن نور پاك
مي‌كند هر ره‌زني را چاك‌چاك
يوم لا يخزي النبي راست دان
نور يسعي بين ايديهم بخوان
گرچه گردد در قيامت آن فزون
از خدا اينجا بخواهيد آزمون
كو ببخشد هم به ميغ و هم به ماغ
نور جان والله اعلم بالبلاغ


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد